هادی زمانی

سخت ترین روزهای زندگی ام را در کودکی تجربه کردم. زمانی که تازه وارد دبستان شده بودم. ویترین کتابفروشی اسلامی تنها جایی بودکه هر روز دلم می خواست برای دیدن کتابهایش به آنجا بروم. در میان کتابهای مختلفی که در پشت ویترین آن خودنمایی می کرد. یک کتاب را بیشتر از همه تمایل داشتم که بخرم . داستان راستان . دلم می خواست این کتاب را در اولین ملاقاتم با مادرم در بیمارستان برایش ببرم . همه پولهایم را پس انداز کردم تا بتوانم 5 تومان پول کتاب را تهیه کنم. هر روز پول خردهایی که جمع کرده بودم را می شمردم اما قبل از آنکه پس اندازم به حد کافی برسد، مادر برای همیشه ما را ترک کرد. با رفتن مادرم که همه زندگی ام بود دنیای بی رحم چهره واقعی اش را به من نشان داد. باید از صبح تا شب در یک کارگاه خاتم کاری به سختی کار می کردم تا مخارج زندگی ام را تامین کنم و در آنجا بود که فهمیدم بزرگترین مشکل این مردم ارتباط است. خودخواهی و منفعت طلبی باعث شده تا   سفارش های  اهل بیت  عصمت و طهارت علیه السلام ذره ای برایشان ارزشی نداشته باشد .

 وقتی با دانش روابط عمومی و ارتباطات آشنا شدم، تازه متوجه شدم که بر اساس قوانین زندگی ، پایه و دلیل خوشبختی یا بدبختی انسان ها در دستان و اندیشه خودشان  نهفته است.

 ارتباط صحیح و مطلوب تنها راه نجات و موفقیت ما از چنگال اهریمن خودخواهی و منیت و نادانی است. محبتی که از قلب نشات گرفته باشد و جز برای رضای خدا نباشد، موتور حرکت اندیشه است و آن اندیشه؛ محرک قانون جذب و ارتعاشات خواهد بود.

 همه هستی در قلب، ذهن و رفتار ما نهفته است . محال است انسان پاک نیت،مردم دوست و خدمتگزارآسیب ببینید، چرا که اعمال او همچون یک میدان مغناطیسی قوی او را حفظ می کنند. این قانون هستی است که خداوند در خلقت جهان قرار داده است و من از آن به دانش روابط عمومی زندگی تعبیر می کنم و برای بسط و ترویج آن تلاش خواهم کرد .